هفتاد و سه » بهتر یا بدتر…مسأله این است.

بهتر یا بدتر…مسأله این است.

همه  دوستان مرا کم و بیش می شناسند. نه حکومتی هستم و نه ضد ولایت فقیه . این هم از  بدبختی های زمانه ماست که قبل از  آغاز به سخن – حتی با دوستان همدوره ای و یاران دبستانی و دبیرستانی ات! – لازم بدانی که  تأکید کنی به فلان جریان سیاسی تعلق نداری و  طرفدار فلان شخص نیستی تا گفته هایت تعبیر به جانبداری نشود! بگذریم…

اگرچه از کمک به لبنان و فلسطین حمایت می کنم، با دیدگاه نادر به این معنا موافقم که از نظر مدیریتی ، ارسال این گونه کمک ها از  شئون شهرداری ها نیست. با این نگاه، حتی  معتقدم  اگر به جای کمک به لبنانی ها صحبت از اعطای وام ازدواج به جوانان تهرانی هم باشد ، باز همین نقد مدیریتی وارد خواهد بود؛  مگر آن که قانوناً شهرداری ها موظف به فراهم کردن تسهیلات  ازدواج شده باشند. حتی در آن صورت هم این بحث مدیریتی باقی بود که آیا صحیح است چنین وظایفی به حوزه مأموریت شهرداری ها محوّل شود؟  در ایمیل قبلی خودم به این نقد مدیریتی اشاره نکردم چرا که اصولاً این بحث را خارج از دغدغه های اصلی ترمان می دانستم. به نظر من موضوع بحث مان این بود که   آیا اصلاً ارسال کمک به غزه و لبنان و این گونه کمکها ، کار درستی است یا نه؟

 نقطه نظرات دوستانم مرا بر آن داشت که به صورت بندی مسأله اصلی بپردازم.
بیایید مسأله را این طور ببینیم که چگونه در یک تصمیم گیری، از دو گزینه A و B یکی را بر می گزینیم؟
 صرف نظر از هر پاسخی که به این پرسش داده شود ، یک مسأله اساسی مطرح خواهد بود:

به طور کلّی بر مبنای کدام ” معیار ” و  ” ملاک” ، چیزی  ر ا” بهتر” می دانیم؟

اگر A را بهتر می دانیم، بر اساس کدام ملاک و اگر B را ترجیح می دهیم ، باز هم بر اساس کدام معیار؟ اصلاً منظورمان از بهتر بودن چیست؟
مفهوم ” بهتر بودن” تنها در دل  یک  ” فلسفه زندگی ” است که معنا می یابد.
چرا که فلسفه زندگی ” هدف” ما را از زیستن معلوم می کند و به ما می گوید که سعادت ما در گروی چیست. روشن است که نمی توان بدون توجه به فلسفه زندگی چیزی را ” بهتر” یا ” بدتر”  دانست .
در هر تصمیمی – هرچند جزئی باشد –  نمی توان سعادت و کامیابی انسان را نادیده گرفت و در عین حال چیزی را برای انسان سودمند یا زیان بار دانست!
مگر آن که فردی با ارائه استدلال ثابت کند چیزی به نام کامیابی و سعادت و هدف در مورد انسان وجود ندارد. در این صورت طبق ادعای آن شخص می توان به وی گفت: هیچ گزینه ای بر هیچ گزینه ای ترجیحی ندارد و چیزی بهتر یا بدتر نیست. نمی توان به دیگری در مورد تصمیماتش انتقاد کرد. چرا که تصمیم وی نه چیزی را برای ما بهتر می کند و نه بدتر!
برای من حساسیت خاصی که در مورد موضوع فلسطین  مطرح می کنند، بی معناست و به یک نوع شانتاژ و بازی سیاسی شباهت دارد تا یک صورت مسأله فکری و عقلانی؛  مگر این که کسی بتواند نشان بدهد بر اساس فلسفه زندگی اش ، این مسأله موضوع مهم و خاصی است. در غیر این صورت ، به نظر من کسانی که بدون مراجعه کردن به فلسفه زندگی شان از این موضوع حمایت کرده یا مخالفت کنند، تنها گرفتار یک بازی بی پایان می شوند.
از نظر من و با توجه به آنچه عرض کردم، مسأله کمک به فلسطینی ها چیزی بیش از یکی از  تصمیم گیری های  ما در زندگی نیست. هرکدام از ما باید بر اساس فلسفه زندگی اش به این مسأله پاسخ بگوید. هریک از ما باید ابتدا معلوم کنیم که معیار ” بهتر بودن” یا ” نامطلوب بودن ” را از کجا استخراج می کنیم، تا آن گاه بتوانیم در مورد حالت خاص هایی چون مسأله غزه بحثی بکنیم.
آن چه در ایمیل قبلی خودم مطرح کردم، یک پیام روشن داشت و آن این که اگر اسلام را به عنوان فلسفه زندگی خود برگزیده باشیم، زیر سوال بردن کمک به فلسطینی ها کار ساده ای نخواهد بود.
البته ممکن است برخی که اسلام را به عنوان فلسفه زندگی خود انتخاب کرده اند ، معتقد باشند ارسال کمک های مالی از بیت المال ایرانیان برای آنها، تصمیم نادرستی باشد. باب بحث و گفت و گو با این دسته بر مبنای آموزه های اسلامی  باز است .
برای من، گفت و گو بر سر موضوع کمک به فلسطین با کسانی که فلسفه زندگی خود را مشخص نکنند یا فلسفه زندگی شان چیزی به غیر از اسلام باشد، گفت و گویی ” بی مبنا” و بنا بر این  بی معناست. بل که در مورد آنان ، گفت و گوی بر سر انتخاب فلسفه زندگی مطرح خواهد بود.



یک نظر بگذارید