هفتاد و سه » تیر خلاص

تیر خلاص

ما ورودی های سال شصت و شش علامه حلی در یاهوگروپ، گروهی داریم و گاهی بین رفقا ایمیل هایی رد و بدل می شود. مساله تغییر مدیریت و انحلال سازمان هم که پیش آمد، نظرهایی رد و بدل شد و ایمیل هایی دست به دست. متن زیر بخشی از یکی از ایمیل های من است که چون آن را خودم نوشته ام، از طرف خودم اجازه دارم آن را انتشار هم بدهم! اگر باقی دوستان هم علاقمند بودند حرف شان در محیطی عمومی تر منتشر شود، به من بگویند تا متن شان را به اشتراک بگذارم.

… ولی در مورد سازمان و علامه حلی، این نکته را لازم است بگویم که کینه از سازمان، فراجناحی بود و خیلی ها، فارغ از عنوان و خط و دسته سیاسی، دست به دست هم دادند تا آن را به این روز برسانند.

تعبیر حسین در مورد «تیر خلاصی بر پیکر نیمه جان و آش و لاش شده سمپاد»، تعبیر قریب به واقعیتی است. اگر دو جناح اصلاح طلب و اصولگرا (خاتمی و احمدی نژاد) در یک و فقط یک زمینه اشتراک فکری داشته باشند، همین مساله سازمان است، منتهی خاتمی زورش به دکتر اژه ای نرسید ولی احمدی نژاد رسید.

این را هم بگویم که بودند از رفقای خودمان (حتی از هم دوره ای های خودمان، از هر دو جناح) که جاده صاف کن انحلال سازمان شدند. من هم مثل خیلی از شما انتقادات زیادی به سازمان و حتی مدیریت بیست ساله دکتر اژه ای دارم. شاید خیلی ها از سیاست های جاری در علامه حلی ناراضی بودند، شاید خیلی ها از ریخت و قیافه آقای محمد ناصرزاده شریفی، حالشان به هم می خورد، شاید خیلی ها دوست داشتند طیف خودشان یا همفکرانشان بر سازمان مدیریت کنند و علامه حلی آن گونه باشد که می خواهند ولی نمی دانم آیا درصد کسانی که از اساس با وجود این گونه مدارس مخالف بودند، چقدر بودند. می دانی چه می خواهم بگویم؟ ممکن است یکی بگوید من تیزهوشان قبل از انقلاب به مدیریت دکتر برومند و زیر نظر دفتر فرح بانو را به سمپاد بعد از انقلاب به مدیریت دکتر اژه ای در کسوت روحانی ترجیح می دهم، اشکالی ندارد ولی این ها که ریشه سمپاد را خشکاندند، مشکلشان نه دکتر اژه ای بود و نه مطلوب شان دکتر برومند. این ها از اساس اعتقادی به این سیستم نداشتند.

من شخصا فکر می کردم بعد از تغییر دکتر اژه ای، کارها سامان می یابد و آن ها که بالاخره توانستند مدیر مطلوبشان را به جای دکتر اژه ای بنشانند، حداقل به فکر تربیت یک نسل (حتی با طرز تفکر خودشان) خواهند بود ولی امروز می بینم این تغییرات، سناریویی بوده برای آسفالت کردن علامه حلی.

تمام این ها را گفتم تا توجهت بدهم به این که این کینه، راست و چپ نمی شناخت و این دشمنی با سازمان، دشمنی با شخص یا تفاوت سلیقه با مدیریت نبود. هم مرتضی حاجی مشارکتی و هم فرشیدی احمدی نژادی، به چیزی جز بستن در علامه حلی فکر نمی کردند. من مطمئنم، آخرین میخ را که احمدی نژاد به تابوت علامه حلی بکوبد، قند در دل خاتمی هم آب می شود.


  1. به نظر من مقایسه تفکر آقای احمدی‌نژاد و خاتمی یک قیاس ناصواب است. اساساً خاتمی با خیلی‌ها برخورد حذفی نکردند و اینکه شما بگویید که زورش نرسید، توجیه مناسبی نیست. فکر نمی‌کنم که در این زمینه، نیازی به مثال و توضیح باشد. اتفاقاً خاتمی، به سمپاد اعتقاد هم داشتند ولی نحوة مدیریت سمپاد را نمی‌پسندیدند. اینکه انتظار داشته باشید، سمپاد به هیچ مقامی پاسخگو نباشد جز به رهبری، انتظار نادرستی است. مواردی مانند آنچه که آقای آقاصالح گفتند (بخصوص در زمینه مدیریتهای ناکارآمد) منجر به دخالتهای دولت خاتمی در امور سمپاد شد. ولی به نظر من، آنچه که باعث تعطیلی سمپاد شد، تفکر حذفی تیم احمدی‌نژاد بود (حذف سازمان برنامه، حذف شورای عالی اقتصاد، حذف مدیریت فروش نفت، حذف برخی اساتید از دانشگاه‌ها، حتی حذف یک مرجع تقلید از میان مراجع قابل قبول و …). با اینحال باید پذیرفت که در نگاه کلان، سمپاد هم بخشی از کشور بوده است که در سایه تنگ‌نظری‌های دولتی تضعیف و در نهایت تعطیل شده است.

  2. [...] تیر خلاص [...]

  3. لعنت به ناصرزاده و همه نوچه هاش و تمام دست اند کاران علامه حلی

یک نظر بگذارید